انواع ضرب المثلهای ایرانی
آ «آب از دستش نميچکه.» «آب از سرچشمه گلآلوده.» «آب از آب تکان نميخوره.» «آب از سرش گذشته.» «آب از آب تکان نخورد.» «آب پاکي روي دستش ريخت.» «آب در کوزه و ما تشنهلبان ميگرديم.» «آب را گلآلود ميکنه که ماهي بگيره.» «آب را بايد از سرچشمه بست.» «آب زير پوستش افتاده.» «آب که يه جا بمونه، ميگنده.» «آبکش رو نگاه کن که به کفگير ميگه تو سه سوراخ داري.» «آب که از سر گذشت، چه يک ذرع چه صد ذرع ـ چه يک ني چه صد ني.» «آب که از سر گذشت، چه يک وجب چه صد وجب.» «آب که سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه.» «آب گرونتر از بنزين شد.» «آب نميبينه و گرنه شناگر قابليه.» «آبي از او گرم نميشه.» «آتش که گرفت، خشک و تر ميسوزد.» «آدم، آ هست و دم.» «آدم از کوچکي بزرگ ميشود.» «آدم با کسي که علي گفت، عمر نميگه.» «آدم بد حساب، دوبار ميده.» «آدم بهکيسهاش نگاه ميکند.» «آدم پول پيدا ميکند، پول، آدم را پيدا نميکند.» «آدم تنبل، عقل چهل وزير داره.» «آدم خودش بميرد هوادارش نميرد.» «آدم خوش معامله، شريک مال مردمه.» «آدم دانا به نيشتر نزند مشت» «آدم دست پاچه، کار را دوبار ميکنه.» «آدم دست پاچه دوبار ميشاشه.» «آدم زنده، زندگي ميخواد.» «آدم زنده وکيل وصي نميخواد.» «آدم گدا، اينهمه ادا؟» «آدم گرسنه، خواب نان سنگک ميبينه.» «آدم گرسنه، ياد پلوي عروسيش ميافته.» «آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه.» «آردها مونو بيختيم، الکها مونو آويختيم.» (آرد خود را بيختيم، آردبيز را آويختيم.) «آرزو بر جوانان عيب نيست.» «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است// با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» حافظ «آستين نو، پلو بخور» «آسوده کسي که خر نداره// از کاه و جوش خبر نداره.» «آسياب به نوبت.» «آسه برو آسه بيا که گربه شاخت نزنه.» «آشپز که دوتا شد، آش يا شوره يا بينمک.» (آشپز که دوتا شد ،آش يا شور ميشه يا بينمک ) «آش با جاش.» «آش نخورده و دهن سوخته.» «آش اينجا لواش اينجا کجا برم به از اينجا.» «آفتابه خرج لحيمه.» «آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي.» «آفتابه و لولهنگ هر دو يک کار ميکنند، اما قيمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم ميشه.» «آمدم ثواب کنم، کباب شدم.» «آمد زير ابروشو برداره، چشمش را کور کرد.» «آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا» شهريار «آنان که غنيترند، محتاجترند.» ~ سعدي «آنچه دلم خواست نه آن شد// آنچه خدا خواست همان شد.» «آنرا که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟» «آنقدر بارکن که بکِشد، نه آنقدر که بکُشد» «آنقدر بايست، تا علف زير پات سبز بشه.» «آنقدر سمن هست، که ياسمن توش گمه.» «آنقدر مار خورده که افعي شده.» «آن ممه را لولو برد.» «آنوقت که جيکجيک مستانت بود، ياد زمستانت نبود؟» «آن يکي ميگفت اشتر را که هي// از کجا ميآيي اي فرخندهپي// گفت: از حمام گرم کوي تو// گفت: خود پيداست از زانوي تو» «آنکه به ما نريده بود کلاغ کون دريده بود.» «آواز دهل شنيدن از دور خوشه.» الف «ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کار اند// تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري» سعدي «اجاره نشين خوش نشينه.» «ارث خرس به کفتار ميرسه.» «ارزان خري، انبان خري.» «از آب کره ميگيره.» «از آب گذشتهاست.» «از آب گل آلود ماهي ميگيره.» «از اسب افتادهايم، اما از اصل نيفتادهايم.» «از اونجا مونده، از اينجا رونده.» «از اون نترس کههاي و هوي داره، از اون بترس که سر به تو داره.» «از اين امامزاده کسي معجزه نميبينه.» يا «اين امامزاده کور ميکنه ولي شفا نميده.» «از اين دم بريده هر چي بگي برمياد.» «از اين ستون به آن ستون فرجه.» «از بيکفني زندهايم.» «از تنگي چشم پيل معلومم شد * کآنان که غنيترند محتاجترند.» ~ سعدي «از تو حرکت، از خدا برکت.» «از حق تا ناحق چهار انگشت فاصلهاست.» «از خر افتاده، خرما پيدا کرده.» «از خرس موئي کندن، غنيمته.» «از خر ميپرسي چهارشنبه کيه؟» «از خودت گذشته، خدا عقلي به بچههات بده.» «از درد لاعلاجي به خر ميگه خانمباجي.» «از دور دل و ميبره، از جلو زهره رو.» «از سه چيز بايد حذر کرد، ديوار شکسته، سگ درنده، زن سليطه.» «از شما عباسي، از ما رقاصي.» «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» ((گر دايره کوزه ز گوهر سازند)) «از کيسه خليفه ميبخشه.» «از گدا چه يک نان بگيرند و چه بدهند.» «از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد.» «از ماست که بر ماست.» «از مال پس است و از جان عاصي.» «از مردي تا نامردي يک قدم است.» «از من بدر، به جوال کاه.» «از نخورده بگير، بده به خورده.» «از نو کيسه قرض مکن، قرض کردي خرج نکن.» «از هر چه بدم اومد، سرم اومد.» «از هول هليم افتاد توي ديگ.» «از يک گل بهار نميشه.» «از اين گوش ميگيره، از آن گوش در ميکنه.» «اسباب خونه به صاحبخونه ميره.» «اسب پيشکشيرو، دندوناشو نميشمرند.» «اسب تازي در طويله گر ببندي پيش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود» ميرزا حبيب روحي (اسب و خر را که يک جا ببندند، اگر همبو نشند همخو ميشند.) «اسب تازي شده مجروح بهزير پالان// طوق زرين همه در گردن خر ميبينم» حافظ «اسب ترکمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور.» «اسب دونده جو خود را زياد ميکنه.» «اسب را گم کرده، پي نعلش ميگرده.» «اسب لاغر ميان به کار آيد// روز ميدان نه گاو پرواري» سعدي «اسبها را نعل ميکردند، کک هم پايش را بلند کرد.» «استاد علم!- اين رنگ بهعلم نبود.» (اوسا علم! اين يکي رو بکش قلم!) «استخري که آب نداره، اين همه قورباغه ميخواد چهکار؟» «استخوان لاي زخم گذاشتن.» «اصل کار بر و روست، کچلي زير موست.» «افادهها طبق طبق سگها به دورش وق وق.» «افتادگي آموز اگر طالب فيضي// هرگز نخورد آب زميني که بلند است» پورياي ولي «اکبر ندهد، خداي اکبر بدهد.» «اگر بيلزني، باغچه خودت را بيل بزن.» «اگر براي من آب نداره، براي تو که نان داره.» «اگر چاه آب ندارد، براي مقني نان دارد.» «اگه باباشو نديده بود، ادعاي پادشاهي ميکرد.» «اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه ميبينمت بچشم آن وختي.» «اگر برکهاي پر کنند از گلاب// سگي در وي افتاد کند منجلاب» سعدي «اگه پشيموني شاخ بود، فلاني شاخش به آسمان ميرسيد.» «اگر تو مرا عاق کني، منهم ترا عوق ميکنم.» «اگر جراحي، پيزي خودتو جا بنداز.» «اگر خدا بخواهد، از نر هم ميدهد.» «اگه خالهام ريش داشت، آقا دائيم بود.» «اگه خير داشت، اسمشو ميگذاشتند خيرالله.» «اگر داني که نان دادن ثواب است// تو خود ميخور که بغدادت خرابست.» «اگه دعاي بچهها اثر داشت، يک معلم زنده نميموند.» «اگه زاغي کني، زيقي کني، ميخورمت.» «اگه زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون کنگر فروشي.» «اگر علي ساربان است، ميداند شتر را کجا بخواباند.» «اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخيه ميزد.» «اگه لالائي بلدي، چرا خوابت نميبره.» «اگه لر به بازار نره بازار ميگنده.» «اگه مردي، سر اين دسته هونگ (هاون) و بشکن.» «اگه بگه ماست سفيده، من ميگم سياهه.» «اگه مهمون يکي باشه، صاحبخونه براش گاو ميکشه.» «اگه نخورديم نون گندم، ديديم دست مردم.» «اگه نشاشيدي، شب درازه.» «اگه ني زني چرا بابات از حصبه مرد.» «اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، يکساعته شوهر ميده.» «اگه همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار زمين و بمير.» «امان از خانهداري، يکي ميخري دو تا نداري.» «امان از دوغ ليلي، ماستش کم بود آبش خيلي.» «اندک اندک جمع گردد وانگهي دريا شود» سعدي «انگور خوب، نصيب شغال ميشه.» «اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام.» «اول بچش، بعد بگو بينمکه.» «اول برادريتو ثابت کن، بعد ادعاي ارث و ميراث کن.» «اول بقالي و ماست ترشفروشي.» «اول جلو خونه خودت جارو کن بعد خونه همسايه.» «اول پياله و بد مستي.» «اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد.» «اي آقاي کمر باريک، کوچه روشن کن و خانه تاريک.» «اين بو که ميايد بوي کباب نيست بلکه خر داغ ميکنند.» (اينجا گوشت کباب نميکنند بلکه خر داغ ميکنند.) (از دور بوي کباب مياد، از نزديک خر داغ ميکنند.) «اين تو بميري، از آن تو بميريها نيست.» «اينجا کاشان نيست که کپه با فعله باشد.» «اين حرفها براي فاطي تنبون نميشه.» «اين دغل دوستان که ميبيني// مگسانند گرد شيريني.» «اين قافله تا به حشر لنگ است.» «اينکه براي من آوردي، ببر براي خالهات.» «اينو که زائيدي بزرگ کن.» «اين هفتصد دينار، غير از آن چاردهشاهي است.» «اينهمه چريدي دنبهات کو؟» «اينهمه خر هست و ما پياده ميريم.» ب «با آل علي هرکه در افتاد، وo افتاد.» «با اون زبون خوشت، با پول زيادت، يا با راه نزديکت.» «با اين ريش ميخواهي بري تجريش؟» «با پا راه بري کفش پاره ميشه، با سر کلاه.» «با خوردن سير شدي با ليسيدن نميشي.» «باد آورده را باد ميبرد.» «با دست پس ميزنه، با پا پيش ميکشه.» «بادنجان بم آفت ندارد.» «بادمجان دور قاب چين.» «بارون آمد، ترکها بههم رفت.» «بار کج به منزل نميرسد.» «با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هيچکدام با هيچکدام هر دو.» «بازي اشکنک داره، سر شکستنک داره.» «بازي بازي، با ريش بابا هم بازي.» «با سيلي صورت خودشو سرخ نگه ميداره.» «با کدخدا بساز، ده را بچاپ.» «با گرگ دنبه ميخوره، با چوپان گريه ميکنه.» «بالا بالاها جاش نيست، پائين پائينها راش نيست.» «بالاتو ديديم، پائينتم ديديم.» «با مردم زمانه سلامي و والسلام.» «با نردبان به آسمون نميشه رفت.» «با همين پرو پاچين، ميخواهي بري چين و ماچين؟” «بايد گذاشت در کوزه آبش را خورد.» «با يکدست دو هندوانه نميشود برداشت.» «با يک گل بهار نميشه.» «ببينيم و تعريف کنيم.» «بچه سر پيري زنگوله پاي تابوته.» «بچه سر راهي برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد.» «بخور و بخواب کار منه، خدا نگهدار منه.» «بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد// يا طاق فرود آيد، يا قبله کج آيد.» «بدهکار رو که رو بدي طلبکار ميشه.» «برادران جنگ کنند، ابلهان باور کنند.» «برادر پشت، برادرزاده هم پشت؛ خواهرزاده را با زر بخر با سنگ بکش» «برادري بجا، بزغاله يکي هفتصنار.» «براي شکار بچهببر به مغاک ببر بايد رفت.» «بر آن کدخدا زار بايد گريست که دخلش بود نوزده خرج بيست» «براي کسي بمير که برات تب کنه.» «براي همه مادره، براي ما زنبابا.» «براي يک بينماز، در مسجدو نميبندند.» «براي يه دستمال قيصريه رو آتيش ميزنه.» «بر عکس نهند نام زنگي کافور.» «برو کشکتو بساب.» «بزک نمير بهار مياد// کنبزه با خيار مياد.» «بز گر از سر چشمه آب ميخوره.» «بعد از چهل سال گدايي، شب جمعه را گم کرده.» «بعد از هفت کره، ادعاي بکارت.» «بگو نبين، چشممو هم ميگذارم، بگو نشنو در گوشمو ميگيرم، اما اگر بگي نفهمم، نميتونم.» «بگير و ببند بده دست پهلوون.» «بلبل هفت تا بچه ميزاره، شيش تاش سيسکه، يکيش بلبل.» «بمير و بدم.» «بنگر که چه ميگويد، منگر که، که ميگويد!» «بوجار لنجونه از هر طرف باد بياد، بادش ميده.» «به اشتهاي مردم نميشود نان خورد.» «به بهلول گفتند ريش تو بهتره يا دم سگ؟ گفت: اگر از پل جستم ريش من و گرنه دم سگ.» «به جاي شمع کافوري چراغ نفت ميسوزد.» «بهر خران چه کاه برند چه زعفران» «به درويشه گفتند بساطتو جمع کن، دستشو گذاشت در دهنش.» «به دعاي گربه کوره بارون نمياد.» «به روباهه گفتند: شاهدت کيه؟ گفت: دمبم.» «به زبون خوش مار از سوراخ در مياد.» «به شترمرغ گفتند: بار ببر، گفت: مرغم، گفتند: بپر، گفت: شترم.» «به شتره گفتند: شاشت پسه، گفت: چي چيم مثل همه کسه؟» «به قاطر گفتند: بابات کيه؟ گفت: آقادائيم اسبه.» «به کچله گفتند: چرا زلف نميزاري؟ گفت: من از اين قرتيگريها خوشم نمياد.» «به کک بنده که رقاص خداست.» «به کيشي آمدند به فيشي رفتند.» «به گاو و گوسفند کسي کاري نداره؟» «به گربه گفتند: گهت درمونه، خاک پاشيد روش.» (به گنجشک گفتند منار تو کونت گفت يه چيزي بگو بگنجه) «به مالت نناز که به يک شب بنده، به حسنت نناز که به يک تب بنده.» «به ماه ميگه تو در نيا من در ميام.» «به مرغشان کيش نميشه گفت.» «به مرگ ميگيره تا به تب راضي بشه.» «به هرکجا که روي آسمان همين رنگه.» «به يکي گفتند: بابات از گرسنگي مُرد. گفت: داشت و نخورد؟» «به يکي گفتند: سرکه هفتساله داري؟ گفت: دارم و نميدم، گفتند: چرا؟ گفت: اگر ميدادم هفت ساله نميشد.» «بيله ديگ، بيله چغندر.» پ «پا را به اندازه گليم بايد دراز کرد.» «پاي خروستو ببند، به مرغ همسايه هيز نگو.» «پايينپايينها جاش نيست، بالابالاها راش نيست.» «پز عالي، جيب خالي.» «پس از چهل سال چارواداري، الاغ خودشو نميشناسه.» «پس از قرني شنبه به نوروز ميافته.» «پستان مادرش را گاز گرفته.» «پسرخاله دسته ديزي.» «پسر زائيدم براي رندان، دختر زائيدم براي مردان، موندم سفيل و سرگردان.» «پسر کو ندارد نشان از پدر// تو بيگانه خوانش نخوانش پسر.» «پشت تاپو بزرگ شده.» «پنج انگشت برادرند، برابر نيستند.» «پوست خرس نزده ميفروشه.» «پول است نه جان است که آسان بتوان داد.» «پول پيدا کردن آسونه، اما نگهداريش مشکله.» «پول حرام، يا خرج شراب شور ميشه يا شاهد کور.» «پولدارها به کباب، بيپولها به بوي کباب.» «پول ما سکه عُمَر داره.» «پياده شو با هم راه بريم.» «پياز هم خودشو داخل ميوهها کرده.» «پي خر مرده ميگرده که نعلش را بکنه.» «پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوبه.» «پيرزنه دستش به درخت گوجه نميرسيد، ميگفت: ترشي بمن نميسازه.» «پيش از آخوند منبر نرو.» «پيش رو خاله، پشت سر چاله.» «پيش قاضي و معلق بازي.» ت «تا ابله در جهانه، مفلس درنميمانه.» «تابستون پدر يتيمونه.» «تا پريشان نشود کار به سامان نرسد.» «تا ترياق از عراق آرند، مار گزيده مرده باشد.» «تا تنور گرمه نونو بچسبون.» «تا تو فکر خر بکني ننه، منو در بدر ميکني ننه.» «تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ ميان بيرون.» «تا شغال شده بود به چنين سوراخي گير نکرده بود.» «تا کرکس بچهدار شد، مردار سير نخورد.» «تا گفتهاي غلام توام، ميفروشنت.» «تا گوساله گاو بشه، دل مادرش آب ميشه.» «تا مار راست نشه توي سوراخ نميره.» «تا نازکش داري نازکن، نداري پاهاتو دراز کن.» «تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها.» «تا هستم به ريش تو بستم.» «تب تند عرقش زود در مياد.» «تخممرغ دزد، شتر دزد ميشه.» «تخم نکرد، وقتي هم کرد توي کاهدون کرد.» «ترب هم جزء مرکبات شده.» «ترتيزک خريدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد.» «تره به تخمش ميره، حسني به باباش.» «تعارف کم کن و بر مبلغ افزا.» «تغاري بشکنه ماستي بريزد// جهان گردد به کام کاسه ليسان.» «تف سر بالا، بر ميگرده به ريش صاحبش.» «تلافي غوره رو سر کوره در مياره.» «تنبان مرد که دو تا شد به فکر زن دوم ميافته.» «تنبل مرو به سايه، سايه خودش ميآيه.» «تنها به قاضي رفته خوشحال برميگرده.» «تو از تو، من از بيرون.» «تو بگو ف من ميگم فرحزاد.» «توبه گرگ مرگه.» «تو که نيزن بودي چرا آقا دائيت از حصبه مرد.» «تومون خودمونو ميکشه، بيرونمون مردم را.» «توي دعوا نون و حلوا خير نميکنند.» «توي کونش عروسيه» ث «ثناي خويش گفتن بود از تهيمياني» (پس از اينهمه مناقب، خجلم خجل پشيمان که…) نظامي «ثوابت باشد اي داراي خرمن// اگر رحمي کني بر خوشهچيني» حافظ «ثواب راه بهخانه صاحب خود ميبرد.» ج «جا تره و بچه نيست.» «جاده دزد زده تا چهل روز امنه.» «جايي نميخوابه که آب زيرش بره.» «جايي که ميوه نيست چغندر، سلطان مرکباته.» «جلوي آب رودخانه را مي شود گرفت، جلوي حرف (دهن) مردم را نه.» «جواب ابلهان خاموشيست.» «جوابهاي، هويه.» «جواني کجائي که يادت بخير.» «جوجه را آخر پائيز ميشمرند.» «جوجه هميشه زير سبد نميمونه.» «جون به عزرائيل نميده.» «جهود، خون ديده.» «جهود، دعاش را آورده.» «جيبش تار عنکبوت بسته.» «جيگر جيگره، ديگر ديگره.» «جهان ديدن به از جهان خوردن است.» چ «چار ديواري اختياري.» «چاقو دسته خودشو نميبره.» «چاهکن هميشه ته چاهه.» «چاه مکن بهر کسي، اول خودت، دوم کسي.» «چاه نکنده منار دزديده.» «چرا توپچي نشدي.» «چراغي که به خانه رواست، به مسجد حرام است.» «چراغي را که ايزد برفروزد هر آنکس پف کند ريشش بسوزد.» «چشيده خور بدتر از ميراث خوره.» «چشم داره نخودچي، ابرو نداره هيچي.» «چشمش آلبالو گيلاس ميچينه.» «چشمش هزار کار ميکنه که ابروش نميدونه.» «چغندر گوشت نميشه، دشمنم دوست نميشه.» «چنار در خونهشونو نميبينه.» «چنين است رسم سراي درشت» «چوب خدا صدا نداره، هر کي بخوره دوا نداره.» «چوب دو سر طلاست.» «چوب را که برداري، گربه دزده فرار ميکنه.» «چوب معلم گله، هر کي نخوره خله.» «چو به گشتي، طبيب از خود ميازار// چراغ از بهر تاريکي نگهدار.» (…که بيماري توان بودن دگر بار) سعدي «چو دخلت نيست خرج آهستهتر کن// که ميگويند ملاحان سرودي// اگر باران به کوهستان نبارد// به سالي دجله گردد خشک رودي» «چه خوشست دوشاب فروشي، هيچکس نخرد خودت بنوشي.» «چه عزائيست که مردهشور هم گريه ميکنه.» «چه علي خواجه، چه خواجه علي.» «چه مردي بود کز زني کم بود.» (چو از راستي بگذري خم بود…) عنصري «چيزي که شده پاره، وصله ور نميداره.» «چيزي که عوضداره گلهنداره.» ح «حسني به مکتب نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.» «حرف حق تلخ است.» «حرف ?حرف مي اره .اسمان برف مي اره» خ «خار را در چشم ديگران ميبينه و تير را در چشم خودش نميبينه.» «خاشاک به گاله ارزونه، شنبه به جهود.» «خاک خور و نان بخيلان مخور.» ((خار نهاي زخم ذليلان مخور…)) نظامي «خاک کوچه براي باد سودا خوبه.» «خال مهرويان سياه و دانه فلفل سياه// هر دو جانسوزند اما اين کجا و آن کجا؟» «خالهام زائيده، خالهزام هو کشيده.» «خاله را ميخواهند براي درز و دوز و گرنه چه خاله چه يوز.» «خاله سوسکه به بچهاش ميگه: قربون دست و پاي بلوريت.» «خانهاي را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست.» «خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالي باشه.» «خانه خرس و باديه مس؟» «خانه داماد عروسيست، خانه عروس هيچ خبري نيست.» «خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب.» سعدي «خانه قاضي گردو بسياره اما شماره داره.» «خانه کليمي نرفتم وقتي هم رفتم شنبه رفتم.» «خانه نشيني بيبي از بيچادريست.» «خانه همسايه آش ميپزند بمن چه؟» «خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسي.» «خدا برف را به اندازه بام ميده.» «خدا جامه ميدهد کو اندام؟ نان ميدهد کو دندان؟» «خدا خر را شناخت، شاخش نداد.» «خدا داده بما مالي، يک خر مانده سه تا نالي (نعلي).» «خدا ديرگيره، اما سختگيره.» «خدا را بنده نيست.» «خدا روزيرسان است، اما اِهني هم ميخواد.» «خدا سرما را بقدر بالاپوش ميده.» «خدا شاهديواري خراب کنه که اين چالهها پر بشه.» «خدا گر ببندد زحکمت دري// بهرحمت گشايد در ديگري.» «خدا ميان دانه گندم خط گذاشته.» «خدا ميخواهد بار را به منزل برساند من نه، يک خر ديگه.» «خدا نجار نيست اما در و تخته رو خوب بهم ميندازه.» «خدا وقتي بخواد بده، نميپرسه تو کي هستي؟» «خدا وقتيها ميده، ور ور جماران هم،ها ميده.» «خدا همه چيز را به يک بنده نميده.» «خدا همونقدر که بنده بد داره، بنده خوب هم داره.» «خدايا آنکه را عقل دادي چه ندادي و آنکه را عقل ندادي چه دادي؟» ~ خواجه عبدالله انصاري «خدا يه عقل زياد بتو بده يه پول زياد بمن.» «خر، آخور خود را گم نميکنه.» «خراب بشه باغي که کليدش چوب مو باشه.» «خر، ار جل اطلس بپوشد خر است.» (نه منعم به مال از کسي بهتر است…) سعدي «خر است و يک کيله جو.» «خر از لگد خر ناراحت نميشه.» «خر باربر، به که شير مردم در.» «خر به بوسه و پيغام آب نميخوره.» «خربزه شيرين مال شغاله.» «خربزه که خوردي بايد پاي لرزش هم بشيني.» «خربزه ميخواهي يا هندوانه: هر دو وانه.» «خر بيارو باقلا بار کن.» «خر، پايش يک بار به چاله ميره.» «خرج که از کيسه مهمان بود// حاتم طايي شدن آسان بود.» «خر چه داند قيمت نقل و نبات؟» «خر خالي يرقه ميره.» «خر، خسته؛ صاحب خر، ناراضي.» «خر خفته جو نميخوره.» «خر ديزهاست، به مرگ خودش راضي است تا ضرر به صاحبش بزنه.» «خر را با آخور ميخوره، مرده را با گور.» «خر را جايي ميبندند که صاحب خر راضي باشه.» «خر را که به عروسي ميبرند، براي خوشي نيست براي آبکشي است.» «خر را گم کرده پي نعلش ميگرده.» «خر، رو به طويله تند ميره.» «خر سواري را حساب نميکنه.» «خرس، تخم ميکنه يا بچه؟ از اين دم بريده هر چي بگي برمياد.» «خرس در کوه، بو علي سيناست.» «خرس شکار نکرده رو پوستشو نفروش.» «خر، سي شاهي، پالون دوزار.» «خر کريم را نعل کردن.» «خر که جو ديد، کاه نميخوره.» «خر، که علف ديد گردن دراز ميکنه.» «خر گچکش روز جمعه از کوه سنگ مياره.» «خر لخت را پالانشو بر نميدارند.» «خر ما از کرگي دم نداشت.» «خر نر را از تخمش ميشناسند.» «خر ناخنکي صاحب سليقه ميشود.» «خروار نمکه، مثقال هم نمکه.» «خر وامانده معطل چشه.» «خروسي را که شغال صبح ميبره بگذار سر شب ببره.» «خر، همان خره پالانش عوض شده.» «خريت ارث نيست بهره خدادادهس.» «خري که از خري وابمونه بايد يال و دمشو بريد.» «خوشبخت آنکه خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت.» «خواب پاسبان، چراغ دزده.» «خندهکردن دل خوش ميخواد و گريهکردن سر و چشم.» «خواست زير ابروشو برداره، چشماشو کور کرد.» «خواهر شوهر، عقرب زير فرشه.» «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو.» «خوبي لر به آنست که هر چه شب گويد روز نه آنست.» «خودتو خسته ببين، رفيقتو مرده.» «خودشو نميتونه نگهداره چطور منو نگه ميداره؟» «خود گويي و خود خندي، عجب مرد هنرمندي.» «خودم کردم که لعنت بر خودم باد.» «خوردن خوبي داره، پس دادن بدي.» «خوشا به حال کساني که مردند و آواز ترا نشنيدند.» «خوشا چاهي که آب از خود بر آرد.» «خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان// تا سيهروي شود هرکه در او غش باشد» «خوش زبان باش در امان باش.» «خولي بکفم به که کلنگي بهوا.» «يک ده آباد به از صد شهر خراب.» «خونسار است و يک خرس.» عاقبت / بالاخره «خياط هم در کوزه افتاد.» «خير در خانه صاحبش را ميشناسد.» «خيک بزرگ، روغنش خوب نميشه.» «خيلي خوش کت و کونه، راست خيابون هم ميره.» «خيلي خوش چسه جلوي باد هم ميشينه.» د «دادن به ديوانگي گرفتن به عاقلي.» «دارندگيست و برازندگي.» «داري طرب کن، نداري طلب کن.» «داشتم داشتم حساب نيست، دارم دارم حسابه.» «دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد.» «دانا گوشت ميخورد نادان چغندر.» «دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه// هر دو جانسوز است اما اين کجا و آن کجا» «دايه از مادر مهربانتر را بايد پستان بريد.» «دختر، تخم ترتيزک است.» «دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره.» «دختر ميخواهي مامش را ببين، کرباس ميخواهي پهناش را ببين.» «دختر همسايه هر چه چلتر براي ما بهتر.» «دختري که مادرش تعريف بکنه براي آقادائيش خوبه.» «درازي شاهخانم به پهناي ماهخانم در.» «در بيابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام.» «در بيابان لنگه کفشکهنه، نعمت خداست.» «در پس هر گريه آخر خندهايست.» (…مرد آخربين مبارک بندهايست) مولوي «در جنگ، حلوا تقسيم نميکنند.» «در جواني مستي، در پيري سستي، پس کي خدا پرستي؟» «در جهان هرکس که دارد نان مفت// ميتواند حرفهاي خوب گفت» «در جهنم عقربي هست که از دستش به مار غاشيه پناه ميبرند.» «در جيبش را تار عنکبوت گرفتهاست.» «در چهل سالگي طنبور ميآموزد در گور استاد خواهد شد.» «در حوضي که ماهي نيست، قورباغه سپهسالاره.» «در خانهات را ببند همسايه تو دزد نکن.» «در خانه اگر کس است يکحرف بس است.» «در خانه بيعارهها نقاره ميزنند.» «در خانه مور، شبنمي طوفانست.» «در خانه هرچه، مهمان هرکه.» «درخت اگر متحرک شدي ز جاي بجاي// نه جور اره کشيدي و ني جفاي تبر» انوري «درخت پربار، سنگ ميخوره.» «درخت تو گر بار دانش بگيرد// به زير آوري چرخ نيلوفري را» ناصرخسرو «درخت کاهلي بارش گرسنگي است.» «درخت کج جز به آتش راست نميشه.» «درخت گردکان بهاين بزرگي، درخت خربزه اللهاکبر.» «درخت هر چه بارش بيشتر شود، افتادهتر شود.» «درد دل خودم کم بود، اينهم غرغر همسايه.» «درد، کوه کوه مياد، مومو ميره.» «در دروازه را ميشه بست، اما در دهن مردمو نميشه بست.» «در دنيا هميشه به يک پاشنه نميچرخه.» «در دنيا يه خوبي ميمونه يه بدي.» «در ديزي وازه، حياي گربه کجا رفته.» «در زمستان، الو، به از پلوه.» «در زمستان يه جل بهتر از يه دسته گل.» «درزي در کوزه افتاد.» «در زير اين گنبد آبنوسي، يکجا عزاست يکجا عروسي.» «درس اديب اگر بود زمزمه محبتي// جمعه به مکتب آورد طفل گريزپاي را» نظيري نيشابوري «در شهر کورها يه چشمي پادشاست.» «در شهر نيسواران بايد سوار ني شد.» «در عفو لذتيست که در انتقام نيست.» «در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست.» حافظ «در کف شير نر خونخوارهاي// غير تسليم و رضا کو چارهاي؟» مولوي «در کف هريک اگر شمعي بدي// اختلاف از گفتشان بيرون شدي» مولوي «در مجلس خود راه مده همچو مني را// کافسردهدل افسرده کند انجمني را» «درم داران عالم را کرم نيست// کريمان را بدست اندر درم نيست» سعدي «در مسجده، نه کندنيست نه سوزوندني.» «در نمک ريختن توي ديگ بايد به مرد پشت کرد.» «درويش از ده رانده، ادعاي کدخدايي کند.» «درويش موميايي، هي ميگي و نميايي.» «درويش را گفتند: در دکانتو ببند دهنشو هم گذاشت.» «در، هميشه به يک پاشنه نميگرده.» «در هفت آسمان يک ستاره نداره.» «دزد، آب گرون ميخوره.» «دزد بازار آشفته ميخواهد.» «دزد باش و مرد باش.» «دزد به يک راه ميرود، صاحب مال به هزار راه.» «دزد حاضر و بز حاضر.» «دزد ناشي به کاهدون ميزنه.» «دزدي آنهم شلغم؟» «دزدي که نسيم را بدزدد دزد است.» «دست از سر کچل ما بردار.» «دست بالاي دست بسيار است.» (در جهان پيل مست بسيار است …) سعدي «دست به دنبک هر کي بزني صدا ميده.» «دست بريده قدر دست بريده را ميدونه.» «دست بشکند در آستين، سر بشکند درکلاه.» «دست بيچاره چون بجان نرسد// چاره جز پيرهن دريدن نيست» سعدي «دست بيهنر کفچه گدائيست.» «دست پشت سر نداره.» «دست پيش را گرفته که پس نيفته.» «دستت چربه، بمال سرت.» «دستت چو نميرسد به بيبي// درياب کنيز مطبخي را» «دستت چو نميرسد به کوکو، خشکه پلو را فرو کو.» «دستتنگي بدتر از دلتنگي است.» «دست خالي براي تو سر زدن خوبه.» «دست در کاسه و مشت در پيشاني.» «دست، دست را ميشناسه.» «دست دکاندار تلخ است.» «دست راست را از چپ نميشناسه.» «دستش به خر نميرسه پالانش را ميزند.» «دستش به دم گاو بند شده.» «دستش به عرب و عجم بند شدهاست.» «دستش به دهنش ميرسه.» «دستش در کيسه خليفهاست.» «دستش را به کمرش گرفته که از بيگي نيفته.» «دستش شيرهايست يا دستش چسبناک است.» «دستش را توي حنا گذاشت.» «دست شکسته به کار ميره، دل شکسته بکار نميره.» «دست شکسته وبال گردنه.» «دستش نمک نداره.» «دست کار دلو نميکنه و دل کار دستو نميکنه.» «دستش کجه.» «دستش به گوشت نميرسه ميگه پيف پيف بو ميده.» «دست که به چوب بردي گربه دزده حساب کار خودشو ميکنه.» «دست که بسيار شد برکت کم ميشود.» «دست ما کوتاه و خرما بر نخيل.» (پاي ما لنگ است و منزل بس دراز) حافظ «دست ننت درد نکنه.» «دست و روت را بشور منم بخور.» «دست و رويش را با آب مردهشور خانه شستهاست.» «دسته گل به آب داده.» «دستي را که حاکم ببره خون نداره يا ديه نداره.» «دستي را که نميتوان بريد بايد بوسيد.» «دستي را که از من بريد، خواه سگ بخورد خواه گربه.» «دشمنان در زندان با هم دوست شوند.» «دشمن دانا بلندت ميکند// بر زمينت ميزند نادان دوست» «دشمن دانا که غم جان بود// بهتر از آن دوست که نادان بود» نظامي «دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد.» (داني که چه گفت زال با رستم گرد…) سعدي «دعا خانه صاحبش را ميشناسد.» «دعا کن الفبا بميره يا دعا کن بابات بميره» ((…وگرنه معلم بسيار است.)) «دعوا سر لحاف ملانصرالدين بود.» «دلاکها که بيکار ميشوند سر هم را ميتراشند.» «دل بيغم دراين عالم نباشد// اگر باشد بنيآدم نباشد» «دل سفره نيست که آدم پيش هرکس باز کنه.» «دلش درو طاقچه نداره.» «دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از سگم.» «دلو هميشه از چاه درست در نمياد.» «دماغش را بگيري جانش در مياد.» «دم خروس از جيبش پيداست.» «دمش را توي خمره زدهاست.» «دندون اسب پيشکشي را نميشمارند.» «دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد.» «دنيا پس از مرگ ما، چه دريا چه سراب.» «دنيا دمش درازه.» «دنيا جاي آزمايش است، نه جاي آسايش.» «دنيا، دار مکافاته.» «دنيا را آب ببره او را خواب ميبره.» «دنيا را هر طور بگيري ميگذره.» «دنيايش مثل آخرت يزيده.» «دنيا محل گذره.» «دو تا در را پهلوي هم ميگذارند براي اينست که به درد هم برسند.» «دو خروسبچه از يک مرغ پيدا ميشوند، يکي ترکي ميخونه يکي فارسي.» «دود از کنده بلند ميشه.» «دود، روزنه خودشو پيدا ميکنه.» «دو دستماله ميرقصه.» «دور اول و بدمستي؟» «دور دور ميرزا جلاله، يک زن به دو شوهر حلاله.» «دوري و دوستي.» «دوست آنست که بگرياند؛ دشمن آنست که بخنداند.» «دوست همهکس، دوست هيچکس نيست.» «دوستي به دوستي در، جو بيار زردآلو ببر.» «دوستي دوستي از سرت ميکنند پوستي؟» «دوصد گفته چو نيم کردار نيست.» (برزگي سراسر بهگفتار نيست…) فردوسي «دو صد من استخوان بايد که صدمن بار بردارد.» «دوغ در خانه ترش است.» «دوغ و دوشاب در نظرش يکيست.» «دو قرت و نيمش باقيه.» «دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو// دوتاي جامه اگر کهنهاست و گر از نو// چهارگوشه ديوار خود بهخاطر جمع// که کس نگويد از اينجا بخيز و آنجا رو// هزار مرتبه بهتر بنزد ابن يمين// زفر مملکت کيقباد و کيخسرو» ابن يمين «ده انگشت را خدا برابر نيافريده.» «ده، براي کدخدا خوبه و برادرش.» «ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند.» سعدي «دهنش آستر داره.» «دهنش چاک و بست نداره.» «دهن مردم را نميشود بست.» «دهنه جيبش را تار عنکبوت گرفته.» «ديده ميبينه، دل ميخواد.» «دير آمده زود ميخواد بره.» «دير زائيده زود ميخواد بزرگ کنه.» «ديشب همه شب کمچه زدي کو حلوا؟» «ديگ به ديگ ميگه روت سياه، سه پايه ميگه صل علي.» «ديگران کاشتند ما خورديم، ما ميکاريم ديگران بخورند.» «ديگ ملا نصرالدين است.» «ديگي که واسه ما نميجوشه سر سگ توش بجوشه.» «ديوار حاشا بلنده.» «ديوار موش داره، موش هم گوش داره.» «ديواري از ديوار ما کوتاهتر نديده.» «ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد.» ذ «ذات نايافته از هستي بخش// کي تواند که شود هستي بخش؟» عبدالرحمن جامي «ذره ذره کاندرين ارض و سماست// جنس خود را همچو کاه و کهرباست» مولوي «ذره ذره جمع گردد وانگهي دريا شود.» سعدي ر «راستي هيبتاللهي يا ميخواهي منو بترسوني؟» «راه دزد زده تا چهل روز امنه.» «راه دويده، کفش دريده.» «رحمت به کفن دزد اولي.» «رخت دو جاري را در يک طشت نميشه شست.» «رستم است و يکدست اسلحه.» «رستم در حمام است.» «رستم صولت و افندي پيزي.» «رسيده بود بلايي ولي به خير گذشت.» ((نريخت درد ميومحتسب زدير گذشت …)) آصفي هروي «رطب خورده منع رطب چون کند.» «رفت زير ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد.» «رفت بهنان برسه بهجان رسيد.» «رفتم ثواب کنم کباب شدم.» «رفتم خونه خاله دلم واشه، خاله خسبيد دلم پوسيد.» «رفتم شهر کورها، ديدم همه کور، من هم کور.» «رقاصه نميتونست برقصه ميگفت زمين کجه.» «رند را بند و قحبه را پند سود نکند.» «رنگم ببين و حالمو نپرس.» «روبرو خاله و پشت سر چاله.» «روده بزرگه روده کوچيکه رو خورد.» «روز از نو، روزي از نو.» «روز گار آئينه را محتاج خاکستر کند.» «روزگار است اينکه گه عزت دهد گه خوار دارد// چرخ بازيگر از اين بازيچهها بسيار دارد» قائممقام فراهاني «روزه خوردنشو ديدم، ولي نماز کردنش را نديدهام.» «روزي به قدمه.» «روزي ِ گربه دست زن شلختهاست.» «روضهخوان پشمه چال است.» «روغن چراغ ريخته وقف امامزاده.» «روغن روي روغن ميره، بلغور، خشک ميمونه.» «رو مسخرگي پيشه کن و مطربي آموز// تا داد خود از کهتر و مهتر بستاني» عبيد زاکاني «روي گدا سياهه ولي کيسهاش پره.» «ريسمان سوخت و کجيش بيرون نرفت.» «ريش و قيچي هر دو در دست شماست.» ز «ز آب خرد، ماهي خرد خيزد// نهنگ آن به که با دريا ستيزد» سعدي «زاغم زد و زوغم زد، پس مانده کلاغ کورم زد.» (زوغم زد و زاغم زد، پس مانده کلاغم زد!) «زبان بريده به کنجي نشسته صم بکم// به از کسي که نباشد زبانش اندر حکم» سعدي «زبان خر را خلج ميدونه.» «زبان خوش، مار را از سوراخ بيرون ميآورد.» «زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد.» (بهپاي شمع شنيدم زقيچي پولاد…) اميرخسرو دهلوي «زبان گوشت است به هر طرف که بچرخاني ميچرخه.» «زخم زبان از زخم شمشير بدتره.» «زدي ضربتي ضربتي نوش کن.» «زردآلو را ميخورند براي هستهاش.» «زرنگي زياد فقر ميآره.» «زرنگي زياد مايه جوانمرگيست.» «ز عشق تا به صبوري هزار فرسنگ است» (دلي که عاشق و صابر بود مگر سنگ است…)) سعدي «زعفران که زياد شد بخورد خر ميدهند.» «زکات تخم مرغ يک پنبهدونهاست.» «زمانهايست که هر کس بخود گرفتار است» (تو هم در آينه حيران حسن خويشتني…) آصفي هروي «زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز.» «زمستان رفت و رو سياهي به زغال موند.» «زن آبستن گل ميخوره اما گل داغستان.» «زن از غازه سرخ رو شود و مرد از غزا.» «زن بد را اگر در شيشه هم بکنند کار خودشو ميکنه.» «زن بلاست، اما الهي هيچ خانهاي بيبلا نباشه.» «زن بيوه را براي ميوهاش ميخواهند.» ((يعني براي ثروتش)) «زن تا نزائيده دلبره، وقتيکه زائيد مادره.» «زن جوان را تيري به پهلو نشيند به که پيري.» «زن راضي، مرد راضي، گور پدر قاضي.» «زن سليطه سگ بيقلادهاست.» «زنگوله پاي تابوت.» «زن نجيب گرفتن آسونه، ولي نگهداريش مشکله.» «زني که جهاز نداره، اينهمه ناز نداره.» «زورش به خر نميرسه پالونش را برميداره.» (…پالونش را ميزنه) «زور داري، حرفت پيشه.» «زور دار پول نميخواد، بيزور هم پول نميخواد.» «زهر طرف که شود کشته، سود اسلام است.» «زيراندازش زمين است و رواندازش آسمون.» «زير پاي کسي پوست خربزه گذاشتن.» «زير دمش سست است.» «زير ديگ آتش است و زير آدم آدم.» (همانطور که آتش آب ديگ را بهجوش ميآورد، آدم نيز به وسوسه و تحريک ديگري برانگيخته ميشود.) «زير سرش بلنده.» «زير شالش قرصه.» «زير کاسه نيمکاسه ايست.» «زيره به کرمان ميبره.» س «سال به دوازده ماه ما ميبينيم يکدفعه هم تو ببين.» «سال به سال دريغ از پارسال.» «سالها ميگذره تا شنبه به نوروز بيفته.» «سالي که نکوست از بهارش پيداست.» «سبوي خالي را به سبوي پر مزن.» «سبوي نو آب خنک دارد.» «سبيلش آويزان شد.» «سبيلش را بايد چرب کرد.» «سپلشت آيد و زن زايد و مهمان عزيزم ز درآيد.» «سخن خودتو کجا شنيدي، اونجا که حرف مردمو شنيدي.» «سر بريده سخن نگويد.» «سر بزرگ بلاي بزرگ داره.» «سر بشکنه در کلاه، دست بشکنه در آستين.» «سر بيصاحب ميتراشه.» «سر بيگناه، پاي دار ميره اما بالاي دار نميره.» «سر پيري و معرکهگيري.» «سر تراشي را از سر کچل ما ميخواد ياد بگيره.» «سر حليم روغن ميرود.» «سر خر باش، صاحب زر باش.» «سر را با پنبه ميبرد.» «سر را قمي ميشکنه تاوانش را کاشي ميده.» «سر زلف تو نباشد سر زلف دگري.» «سرش از خودش نيست.» «سرش به تنش زيادي ميکنه.» «سرش به کلاش ميارزه.» «سرش بوي قورمه سبزي ميده.» «سرش توي حسابه.» «سرش توي لاک خودشه.» «سرش جنگه اما دلش تنگه.» «سرش را پيراهن هم نميدونه.» «سر قبري گريه کن که مرده توش باشه.» «سر قبرم کثافت نکن از فاتحه خواندنت گذشتم.» «سر کچل را سنگي و ديوانه را دنگي.» «سر کچل و عرقچين.» «سرکه مفت از عسل شيرينتره.» «سرکه نقد بهتر از حلواي نسيهاست.» «سر که نه در راه عزيزان بود// بار گرانيست کشيدن بدوش» سعدي «سر گاو توي خمره گير کرده.» «سرگنجشکي (کلهگنجشکي) خورده.» «سر گندهاش زير لحافه.» «سرم را ميشکنه نخودچي جيبم ميکنه.» «سرم را سرسري متراش اي استاد سلماني// که ما هم در ديار خود سري داريم و ساماني.» «سرنا را از سر گشادش ميزنه.» «سرناچي کم بود يکي هم از غوغه اومد.» «سري را که درد نميکند دستمال مبند.» «سري که عشق ندارد کدوي بيبار است.» (لبي که خنده ندارد شکاف ديوار است …) «سزاي گرانفروش نخريدنه.» «سسک هفت تا بچه ميآره يکيش بلبله.» «سفره بينان جله، کوزه بيآب گله.» «سفره نيفتاده (نينداخته) بوي مشک ميده.» «سفره نيفتاده يک عيب داره؛ سفره افتاده هزار عيب.» «سفيد سفيد صدتومن، سرخ و سفيد سيصدتومن، حالا که رسيد به سبزه هرچي بگي ميارزه.» «سقش سياه است.» «سگ بادمش زير پاشو جارو ميکنه.» «سگ باش، کوچک خونه نباش.» «سگ پاچه صاحبش را نميگيره.» «سگ، پدر نداشت سراغ حاج عموشو ميگرفت.» «سگ چيه که پشمش باشه.» «سگ در حضور به از برادر دور.» «سگ در خانه صاحبش شيره.» «سگ داد و سگ توله گرفت.» «سگ دستش نميشه داد که اخته کنه.» «سگ را که چاق کنند هار ميشه.» «سگ زرد برادر شغاله.» «سگست آنکه با سگ رود در جوال.» «سگ سفيد ضرر پنبهفروشه.» «سگ سير دنبال کسي نميره.» «سگش بهتر از خودشه.» «سگ که چاق شد گوشتش خوراکي نميشه.» «سگ گر و قلاده زر؟» «سگ ماده در لانه، شير است.» «سگ نازي آباده، نه خودي ميشناسه نه غريبه.» «سگ نمکشناس به از آدم ناسپاس.» «سگي به بامي جسته گردش به ما نشسته.» «سگي که براي خودش پشم نميکند براي ديگران کشک نخواهد کرد.» «سگي که پارس کنه، نميگيره.» «سلام روستائي بيطمع نيست.» «سنده را انبر دم دماغش نميشه برد.» «سنگ به در بسته ميخوره.» «سنگ بزرگ علامت نزدنه.» «سنگ بنداز بغلت واشه.» «سنگ خاله قورباغه را گرو ميکشه.» «سنگ کوچک سر بزرگ را ميشکنه.» «سنگ مفت، گنجشک مفت.» «سنگي را که نتوان برداشت بايد بوسد و گذاشت.» «سواره از پياده خبر نداره، سير از گرسنه.» «سودا، به رضا، خويشي بخوشي.» «سودا چنان خوشست که يکجا کند کسي.» (دنيا و آخرت به نگاهي فروختيم) قصاب کاشاني «سوداگر پنير از شيشه ميخوره.» «سوداي نقد بوي مشک ميده.» «سوراخ دعا را گم کرده.» «سوزن، همه را ميپوشونه اما خودش لخته.» «سوسکه از ديوار بالا ميرفت مادرش ميگفت: قربون دست و پاي بلوريت.» «سهره (سيره) رنگ کرده را جاي بلبل ميفروشه.» «سيب سرخ براي دست چلاق خوبه؟» «سيب مرا خوردي تا قيامت ابريشم پس بده.» «سيبي که بالا ميره تا پائين بياد هزار چرخ ميخوره.» «سيبي که سهيلش نزند رنگ ندارد.» (تعليم معلم بکسي ننگ ندارد) «سيلي نقد به از حلواي نسيه.»
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۷:۴۸ ب.ظ توسط خودم
|
اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند ، واقعیتها را تغییر بده. ((البرت اینشتین))